لازم نیست آدمی مفسر و کارشناس ورزشی باشد تا بتواند درک کند که تيم ايران در بازی شب گذشته خود در نيمه دوم بی سامان بود و هر لحظه ای که گل نخورد، گناه از بدکاری و کم کاری حريف بود. حالا بايد پرسيد آن سامان و زيبائی که در بازی نيمه اول ديده شد معرف فوتبال ماست و اين بی سامانی و سرگردانی و کم تحرکی نيمه دوم. يا هيچ کدام.
نگاهی به تيم های ديگر جهان و بازيکنانشان و رفتاری که جامعه و حکومت ها با آن ها انجام می دهند ما را ناگزير به مقايسه می اندازد. پول تنها يک بخش از داستان است، گرچه بخش بزرگی از آن است اما تنها عامل و انگيزه نيست. در تمام دنيا دو حال بيش تر متصور نيست. يا دولت ها ناتوانند از نظر مالی و هم مديريتی ، کارهای اين چنين مردمی را به مردم می سپارند. يا دولت ها ثروتمندند و هم شعور خريدن مديران عالی مرتبه دارند در آن صورت کار را خود به دست می گیرند. موارد نادر آن جاست که دولتی ثروتمند به اندازه کافی از شدت خودمحوری و باندبازی، خودی و ناخودی کردن. همه چيز را ايدئولوژيک ديدن در اوج بی کفايتی افتد. در عين حال کارها را هم به مردم رها نکند، همه کار را در دست بگيرد و رها نکند. اين نادره است و حاصلش همين دلمردگی که امشب بر همه حکمفرماست.
اين سرنوشت مقدر ما شده است. چشم به آسمان می دوزيم و اگر بر اساس شانس، موفقيتی نصيب شد که سفره را به سمت خود می کشيم، و اگر شکست آمد لابد علتش پيرشدن علی دائی و اشتباه رضائی و بی کفايتی برانکو و عدم مديريت دادگان است. هم الان و در مثال بازی شب گذشته اگر چنان که آرزو داشتيم تيم ايران پيروز از ميدان خارج می شد ترديد ندارم که روزنامه فلان می نوشت حضور احمدی نژاد در تمرين تيم ملی و دلگرمی که به بازيکنان داد معجزه کرد. آن ديگری هم لابد روز جمعه هم می گفت مکزيک به ما باخت چون هم مربی و بازيکنانش عرقخور بودند.
مسائل امروز دنيا و از جمله مديريت فعاليت های جمعی، راهکارهای علمی امروزين می طلبد. اين بچه های نازنين تيم ايران هر کدام، وقتی در تيم های خارجی بازی می کنند حاصل کارشان کم از ديگران نيست - گرچه از نظر کار تيمی آموزش لازم را ندارند و در فرهنگ تربيتی جامعه کار تيمی معمول نيست – اما از فيلمی که درباره ورود تيم ايران به آلمان پخش شد می شد فهميد که مديريت تيم ايران مسائل ديگری دارد، همان جا که به قول ظريفی انگار اعضای تيم به گروگان گرفته شده بودند، دلمرده و نه شاداب. آن از وضعتشان که تنها تيمی بودند که همزمان با ورودشان به آلمان تظاهراتی عليه رييس جمهورشان صورت گرفت. مديريت سردرگم. دعواهای درونی گروه. وضعيت تيم های داخلی که پرورش دهنده اصلی قهرمانان هستند در همه دنيا، همه اين ها نشانگر آن است که مديريت سردرکلاف که همه جا زيان خود را از دیدها پنهان می دارد در ورزش به دليل توجه مردم به آن پنهان شدنی نیست .
در يک کلام باور دارم بايد قدر قهرمانانمان را که با اين همه، چيزی کم نگذاشتند دانست. به آن ها افتخار کرد. اگر گله ای و انتقادی هست از مديريت کلی در کشورست که کلافی است به هم پيچيده و سردرگم که به طفيل نفت و درآمد بی دردسر حاصل از فروش اين سرمايه ملی، همه کار اين شده که چه کسی خود را به مقامی برساند که بخشی از اين پول را مصرف کند – در حقيقت به هدر دهد- . سياست مانند سرطانی در اعماق وجود مديريت جامعه ريشه کرده است. حتی زمينه های علمی و تخصصی را سالم نگذاشته . کارشناسان را هم در چنگال خود گرفته و مجبور به خم شدن در برابر سياست بازی ها کرده است. مجامع علمی، مراکز تخصصی، تيم های ورزشی و ... همه با حکم و به دستور قرارست کاردان شوند. چنين است که اين چرخ لنگ می زند. بی هوده از قهرمانان و از تيم و از فدراسيون و مربی ايراد نگيريم. کار از بنياد خراب است.
همچنان آرزو کنيم که در بازی های آينده باز هم قضا و قدر یاری کنند و تيم کارنامه خود را بهبود بخشد که حتما عملی است. اما علت را از ياد نبريم. و نگوئيم خوب شد که اين ضربه وارد آمد شايد ما را از خواب بيدار کند. اگر قرارمان بر بيداری بود ضربه لازم نبود. اما خواب زده را به هيچ ترتيب بيدار نتوان کرد.